تبليغاتX
منبع كدهاي جاوااسكريپت
شهر بارانی ما
رویای با هم بودن

سلام حمیده

 

دیگه عشقولانه بسه

ببین یه سری به مدیریت وبلاگ بزن

+ نوشته شده در  ساعت 10:30  توسط نيما  | 
نميدونم چي بنويسم يعني اصلا نميدونم چي قرار بود بنويسم

الان دو بار حميده آپ كرده اين دفعه ديگه نوبت منه

هيچي سر زبونم نمياد كه بنويسم ولي اگه ننويسم حميده.....وايييييي

بريم سر اصل مطلب و يه مطلب جديد - حميده جون يه دقيقه گوشاتو

بگير

(همون داستان قديمي رو ميگم الكي ميگم جديده متوجه نميشه نه!!!!)

يه روز داداش شنل قرمزي به شنل قرمزي ميگه شنلي جون برو اين

سيم كارت ننته

 (به قول شما مامان بزرگ)

واسش ببر تازه نوبتش شده

شنل قرمزي هم بر ميداره ميبره

حالا برو و كي برو

آخه اون زمونا تاكسي نبود شنل قرمزي ما هم كه پول آجانسو نداشت

 طفلي!!!!!

خلاصه بين راه نميدونم كي اقاي شوكتو خبردار كرد و اون هم اين

گرگه بي تربيتو خبردار كرد

و اون اومد

سر راه شنل قرمزي ما....

شنل بدو و گرگه بدو .....

تا رسيدن به چراغ قرمز همين كه رسيدن شنل واساد ولي گرگه چون

اهل اين حرفا نبود رد شد

ولي چشمتون شب بد نبينه همين كه چشمش افتاد به افسر برگشت

و .....

چشمش افتاد به شنل كه همينجوري داشت مي لرزيد....

همون اتفاقي كه نبايد مي افتاد افتاد....

بله گرگه عاشق شنلي ما شد....

واسا دارم ميام بله ادامشو بعدا ميگم دفعه بعدي

اي واي من دارم ميرم يكي به حميده بگه چشاتو باز كن يادم رفت .....

من رفتم

+ نوشته شده در  ساعت 11:6  توسط نيما  | 

«اميد»

خوشا تابستان و خوشا عشق كه در تابستان در دل هاي ما خيمه زد و نگاه

 ، دل ما را رسوا كرد و غرور را

خشكاند.

من بودم كه برايت با عشق «خواستن» را معنا كردم، با زبان بي زباني نگاه

 عاشقي...

و خواستم تا من و تو با هم بنشينيم و بگوييم كه تقدير و تدبير اگر نيست،

عشق و شيدايي هست.

وفاداري هست و اميد هست...

خواستن مي كوشد كه من و تو زودتر «ما» شويم.

اگر عقل ساز مخالف سر دهد از او خواهم پرسيد:چرا خودش شايعه كرده

 توانستن زاده ي خواستن است.

«خواستن» مي خواهد.من و تو هم مي خواهيم و صادقانه مي رويم تا

زماني كه «توانستن» هم بتواند شعف را

از نو در دل هاي محنت ديده ما بنشاند.

+ نوشته شده در  ساعت 19:16  توسط نيما  | 

تقديم به عزيز ترين عزيزم:nima

اولين روزي كه تو را ديدم ، فقط برايم يك دوست بودي. يك همدم براي پر

كردن لحظات فراغتم .

من با تو و دنياي قشنگ واژگانت رشد كردم، قد كشيدم، با تك تك

همراهانت همدلي كردم و ذره

ذره ي وجودت را با خودم قسمت كردم.تو ناجي قلب من شدي، در همه ي

 شادي و غم ها در كنارم

بودي و من چه عاشقانه تو را در كنار خود نگه داشتم.

امروز ديگر تو برايم يك دوست نيستي. تو قشنگ ترين و زلال ترين گوهري

هستي كه من مي توانم

داشته باشم.

هميشه با تو خواهم بود.

هميشه بهترينت مي دانم و هميشه دوستت خواهم داشت .

+ نوشته شده در  ساعت 10:52  توسط نيما  | 

تقدیم به بانوی مردادی من

 

بانوي مردادي داغ

اي دل سپرده به غزل ، قشنگ ترين لاله ي باغ


تابستون ِ ترانه هام ، بانوي مردادي داغ


تو ماهِ نازِ آسمون ، تو بي قراري شبي


اون بوسه اي که بي هوا ، پرمي گيره روي لبي


دوست دارم ترانه چشم ، دوست دارم ترانه لب


دوست دارم غزل نگاه ، قسم به روز ، قسم به شب


وقتي نگام که مي کني ، با اون نگاهِ مبهمت


تفسير آسمون مي شي ، بي اختيار مي بوسمت


رنگين کمون تو آسمون ، دل اما بي قرارته


وسعت آبيه غزل ، ترانه آينه دارته


يه ثانيه ندارمت ، دلتنگيه يه ساعته


با تو من آروم مي گيرم ، با تو خيالم راحته


نيازِ دم به دم تويي ، به هر زبون تو رُ مي خوام


داري به چي فکر مي کني ؟ قشنگ ترين دقيقه هام


من از تو دل نمي کنم ، هميشگي ترين بهار


شبنمِ خاطراتِ من ، دوست دارم هزار هزار

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:5  توسط نيما  | 
کاش بهشت بودم

نه به خاطر حور و پری

نه به خاطر عیش ونوش

نه به خاطر آتش جهنم

نه به خاطر همنشینی با ابدال

نه به خاطر آسایش و راحتی

نه به خاطر ....

فقط برای اینکه

زیر پای

مادرم

باشم

بهشت زیر پای مادران است.

+ نوشته شده در  ساعت 12:37  توسط نيما  |